گذشته

طرف جوری به  جنبش روشنفکری بد و بیراه می گفت که به بی شباهت به سردمداران قرون وسطی نبود . از فهوای کلامش اینطور استنباط می شد که  فکر کردن و درصدد تغییر ، برآمدن نوعی دجالی و عوام فریبی ست . تقدسی به گذشته بخشیده بود که کسی نمی دانست تصور می کرد از اشراف و نجبای گذشته است . از کلان تر ها شروع به تخطئه می کرد و به تدریج  مراتب پایین تر نخبگی را  هم یکی یکی از دم تیغ تکفیر می گذراند .بعید نبود اگر  حواریون آنها در میان خانواده اش را هم به لیست اضافه کند . نمی شد به دقت فلسفه این تولی و تبری را دریافت اما این که از روی هیجان و تصفیه حساب صورت می گرفت و به هیچ رویایی راه نمی برد  را می شد دریافت . تایید گمان مولانا بود از آنان که از ظن خود یار می شوند بی آنکه حقیقت و اسرار را بخواهند که بدانند . چنان تصویری از گذشته ساخته بود که تلخکامی های خودش را هم از یاد برده  و در دفاع از آن رگ گردنش بیرون می زد ....

گازی به لقمه صبحانه زد و حسرت چای تازه دمی را خورد که اگر خانواده از هم نپاشیده بود ، مادرش با مهربانی ، دستش می داد .

منبع اصلی مطلب : جوی آباد
برچسب ها : گذشته
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : "ره افسانه" زدن