بودند

باران زده بود . کوچه خیس و گنجشک ها در مکمن خود هیاهوی بی تابی راه انداخته بودند . به استقبال باران های سیل آسا کف مادی ها را جارو کشیده بودند اما خالی و چشم به راه به نظر می آمدند .با رسیدنم به ایستگاه ، اتوبوس هم رسید . جلوتر ، بعد از گذشتن از چهارراه مه غلیظی ، دید را کور می کرد چنانکه تا چند متری بیشتر را نمی شد دید . باید ساعت هفت حاضری می زدم . ساعت چهارراه ، نیم ساعتی از سه گذشته بود . مسیر خلوت و ایستگاه ها خالی بودند . راننده رخصتی داشت تا از توقف های نوبتی بکاهد به این ترتیب زودتر از روزهای قبل به مقصد رسیدم بی آنکه هنوز با خود روشن کرده باشم ؛ 

 "به کجا چنین شتابان؟"....

منبع اصلی مطلب : جوی آباد
برچسب ها : بودند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : "سفرت بخیر اما"...